على محمدى خراسانى
185
شرح منطق مظفر (فارسى)
2 . كلّياتى كه داراى افراد نامتناهى و غير قابل احصاء هستند از قبيل : « هر آبى از بالا به سمت پايين جارى مىشود » يا « هر آتشى سوزنده است » يا « هر مجموعهاى از جزء آن بزرگتر است » و . . . حال بيشتر قواعد عامه و قضاياى كليهء ما كه در قياس به كار مىرود از نوع همين قواعدى است كه افراد آنها نامتناهى است ، بهطور طبيعى در چنين مواردى استقراء تام يعنى استقراء تمام جزئيات آن كلى ، ممكن نيست و تنها استقراء ناقص يعنى تحصيل حال عدهاى يا اغلب افراد آن ممكن است كه استقراء ناقص هم مفيد ظن است . از اين چهار مقدمه به اين نتيجه مىرسيم كه : معلوم مىشود قواعد كليهاى كه در هر باب و در هر علمى در اختيار ما است غالبا يك سلسله قواعد و تصديقات ظنى هستند ، در نتيجه ، اكثر قياسات ما از مقدمات ظنى ( يا صغراى كلى و يا كبراى آن ) تشكيل يافته ، كه محصول اين قياسات هم يك سلسله اعتقادات و تصديقات ظنّى است ، و چون نتيجه هميشه و همهجا تابع اخسّ مقدمات است پس بايد بگوييم اكثر براهينى كه ما در علوم و فنون مختلف از آن استفاده مىكنيم ( مثلا 90 % آنها ) اسم برهان را دارند و گرنه در حقيقت استدلال برهانى و يقينآور نيستند و 90 % معلومات ما كه فكر مىكنيم معلومات است در واقع مظنوناتى بيش نيست حال آيا اين مطلب قابل قبول است ؟ و كسى به اين لازم ، ملتزم مىشود ؟ راه حلّ چيست ؟ گره مطلب در كجا است ؟ و . . . آيا راهحلّ اين است كه بگوييم : اكثر استقراهاى ما از مقولهء استقراء تام و يقينآور است ؟ خير ، بالوجدان راهحلّ اين نيست ، كيست كه بتواند مدّعى شود كه من همهء آبهاى عالم ، آتشهاى عالم ، انسانهاى عالم و . . . را مشاهده كرده و وضع آنها را استقراء نمودهام ؟ يا اينكه راهحلّ اين است كه بر خلاف منطقيون قديم ، سخن جديدى را گفته و ادّعا كنيم كه استقراء ناقص هم از نوع موارد علمآور است ؟ ممكن است شما در به دو امر از اين سخن بسيار شگفتزده شويد كه چگونه ممكن است استقراء ناقص يقينآور باشد ؟ ولى ما به شما توصيه مىكنيم كه گفتههاى پيشينيان را وحى منزل و سخن آخر نپنداريد و بدانيد كه براى افكار و انديشههاى شما نيز ميدان سخن وجود دارد و همه چيز را گذشتگان نگفتهاند تا آيندگان تنها آراء و عقايد آنها را بياموزند و به ديگران